این آخرین پست غیر رمزدار این وبلاگ خواهد بود.
برای خاطر همه آنها که انقدر یاد نگرفته اند که دل نوشته های آدمی،دل نوشته اند.
که تو را،توی ِ هر روزه را،با این نوشته ها قضاوت میکنند.
که گاه گاه حتی تو را نمیبینند و می ایستند پشت نوشته های تو و حکم صادر میکنند!
برای خاطر آنها که فکر اینکه بدانم من را میخوانند،مکدرم میکند.
نمیخواهم ونمیتوانم،دلم مجوز نمیدهد که وبلاگ 7 ساله ام را ببندم و بساطم را جمع
کنم بروم صفحه مجازی دیگری بسازم و با آنها که دوستشان دارم و من را "می فهمند"
بنویسیم و بخوانیم دور هم.
حتی اجازه نمیدهد اسم وبلاگ را عوض کنم.اسم بچه هفت ساله را میشود تغییر داد؟
بچه هویتش را به نام میشناسد و تغییر اگر بکند ضربه میخورد!!
راه همینست.
بیایند و بروند اصلا.سکویی برای قضاوتشان نیست بعد از این.
و در عین معذرت و شرمندگی بسیار،رمز هر پست را برای آنها که حضورشان عذاب
و ترس من را به دنبال ندارد و برعکس ،حالم را خوش میکند و آرامم میکند میفرستم...
و این حکایت ِ بعد ِ این شکست کرانه های منست.
همین.